چکیده
«فرهنگ شیوه زندگی یک ملت است که الگوهای قراردادی از تفکر و رفتار شامل ارزشها، عقاید، مقررات، سلوک، سازمانهای سیاسی، فعالیتهای اقتصادی و امثال آن را که از طریق یادگیری و نه توارث زیستی از نسلی به نسلی دیگر منتقل میشود در بر میگیرد.»
توسعه فرهنگی به معنای رشد، پرورش و افزایش آگاهی، دانش و معرفت انسانها و آمادگی آنها برای تحول، پیشرفت، قانون پذیرای، نظم و انضباط و بهبود روابط اجتماعی و انسانی و افزایش تواناییهای علمی و اخلاقی و معنوی است.
آسیبشناسی اصطلاح جدیدی در حوزه اندیشه دینی است و به مفهوم شناخت آسیبها و اشکالاتی است که به اعتقادات و باورهای دینی و یا به آگاهی و معرفت دینی و علمی در یک جامعه دینی وارد میشود و یا ممکن است وارد شود.
آسیب شناسی فرهنگ دینی به بررسی آفات و آسیبهایی میپردازد که رنگ و لعاب دینی دارد و عناصر شکل دهنده و سازنده دین را تحت تأثیر قرار میدهد.
واژگان کلیدی
فرهنگ، توسعه، توسعه فرهنگی، دین، آسیبشناسی فرهنگ دینی
تعریف مفاهیم
فرهنگ
الف) مفهوم فرهنگ در ادب فارسی: در واژهنامههای فارسی پبه طور ضمنی به دو مفهوم اساسی فرهنگ که ریشه و چشمه باشد اشاره شده است. در بعضی از واژهنامهها از قبیل فرهنگ جهانگیری، مجمع الفرس، برهان قاطع، برهان جامع و نفیسی فرهنگ به شاخه درختی گفته میشود که آن را میخوابانند و روی آن خاک میریزند به طوری که سرشاخه از خاک بیرون است تا امکان رشد آن فراهم باشد.
در برخی از کتب لغت، فرهنگ را به معنی کاریز و قنات گرفته اند. در این دو مورد از فرهنگ به عنوان ریشه زندگی و چشمه حیات یاد شده است. علاوه بر این ها تعاریف دیگری هم در کتب لغت فارسی وجود دارد که در آنها فرهنگ به معنی ادب، عقل، دانش، بزرگی، معرفت، علم، فضیلت و صنعت به کار رفته است.
مطابق وجه تحلیلی فرهنگ، کلمه فرهنگ از دو جزء ترکیب شده است: 1- «فر» درفرس هخامنشی و اوستا (Far و Fra) از پیشوندهاست. به معنی پیش و 2- «هنگ» جداگانه در فارسی به معنی قصد و نیت میباشد. «هنگ» با پیشوند «فر» به معنی دانش و ادب است و اصولاً فرهنگ در زبان پهلوی به معنی تربیت و آموزش و پرورش و آنچه آموخته میشد به کار میرفته است.
ب) مفهوم فرهنگ در مغرب زمین: در مغرب زمین کلمه culture مشتق از فعل لاتینی به معنای پروراندن است. این واژه نخستین باردر قرن یازدهم میلادی در اروپا ابداع و به دو معنای مراسم دینی و کشت و زراعت به کار برده شده است. اما در عصر روشنگری، فرهنگ به معنای آموزش و پرورش روح اندیشه بشر مطرح شد.
ج) فرهنگ از دید گاه اصطلاحی و علمی: واژه فرهنگ از نظر علمی، تعاریف بسیاری دارد تا جایی شمار آنها به بیش از 250 تعریف میرسد که در این نوشتار تنها به تعدادی از آنها اشاره خواهیم کرد:
«فرهنگ شیوه زندگی یک ملت است که الگوهای قراردادی از تفکر و رفتار شامل ارزشها، عقاید، مقررات، سلوک، سازمانهای سیاسی، فعالیتهای اقتصادی و امثال آن را که از طریق یادگیری و نه توراث زیستی از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود در بر میگیرد.»
«فرهنگ مجموعه آداب و رسوم، اعتقادات، ارزشها و رفتارهایی است که آدمیان در زندگی روزمره به کار میگیرند و با آن زندگی می کنند.»
«فرهنگ را میتوان شیوه و راه زندگی یک جامعه دانست»
در سنت انگلیسی ـ فرانسوی، مفهوم فرهنگ اغلب مترادف با تمدن به کار میرود. تایلور که به مفهوم انسان شناسانه فرهنگ توجه دارد تعریف زیر را ارائه میدهد:
«فرهنگ یا تمدن عبارت است از مجموعهای پیچیده ازدانستنیها، اعتقادات، هنرها، اخلاقیات، قوانین و رسوم و هر توانایی دیگر و عاداتی که افراد به عنوان جامعه دارند.»
ادوار ساپیر فرهنگ را عبارت از «سیستم رفتارها و حالتهای متکی بر ضمیرناخودآگاه» میداند. به زعم او فرهنگ یک گروه، ابداع تمام مدلهای اجتماعی رفتار است که به وسیله همه یا اکثریت اعضای گروه، جامه عمل به خود میپوشد و برای بیان بعضی از صور رفتارهای اختصاصی به کار میرود.
هرسکویتز فرهنگ را «بخش انسان ساخته محیط» میداند. این تعریف این امکان را میدهد که بتوان درباره فرهنگ عینی (صندلی، ابزارها، هواپیما و کامپیوتر) و فرهنگ ذهنی (مقوله سازی، هنجارها، نقشها و ارزشها) صحبت کرد.
اسکینر فرهنگ را چنین تعریف میکند:
«فرهنگ دستهای از برنامه های تقویت شده است.»
هافستد نیز دو تعریف زیر را از فرهنگ ارائه داده است:
«فرهنگ مانند یک برنامه کامپیوتری است که رفتار را کنترل میکند.»
«فرهنگ نرم افزار ذهن است.»
علاوه بر موارد فوق، فرهنگ در اصطلاحات گوناگون علوم، تعریف خاص خود را دارد. بنابراین از تفصیل سخن در این زمینه پرهیز میکنیم و با ذکر تعریفی بحث را به پایان
میبریم. بر این اساس عامل انسان شناختی فرهنگ عبارت است از:
«امور متداول در میان یک قوم و ملت (اعم از علوم و رسوم و آداب و سنن) که آحاد آن قوم به دریافت و عمل به ان پایبند بوده، ان چنان که زیربنای اندیشهها و مبنای تصمیمهای آنان بوده و شکل دهنده مغز آنها باشد.»
آسیبهای فرهنگی دینی از منظر قرآن کریم
ازنظر قرآن عوامل متعددی آسیب پذیری یک جامعه را در حوزه ارزشهای فرهنگی و نیز شخصیت و اصالتهای اجتماعی رقم میزنند که مهمترین آنها عبارتند از:
1.تزلزل در مبانی اعتقادی جامعه
این عامل، مهم ترین آفت شرک و به عبارتی بی هویتی و مسخ انسانی است. قرآن انسان
مشرک را همچون موجودی معلق در فضا تصویرمیکند که یا طعمه عقابی تیز چنگ
میشود و یا تندباد حوادث او را به نقطهای دوردست پرتاب میکند.
2- غفلت از ظرفیت و قوای وجودی خود (انسان)
عامل دیگر آسیبپذیری فرهنگی از نظر قرآن، غافل شدن افراد و به طور کلی جامعه از ظرفیت و قوای وجودی خویش است. انسان اشرف مخلوقات در روی زمین است.
«و به راستی ما فرزندان آدم را گرامی داشتیم و آنان را در خشکی و دریا (بر مرکبها) برنشاندیم و از چیزهای پاکیزه به ایشان روزی دادیم و آنها را بر بسیاری از آفریدههای خود برتری آشکار دادیم.»
اما این انسان اگر در قوای وجودی خود غفلت کند میتواند خود را به اسفل السافلین بکشاند.
3- ظاهرسازی
ظاهرسازی به عنوان یک آسیب اساسی در متون دینی به ویژه قرآن مورد انتقاد و هشدار قرار گرفته است. قرآن به ما میآموزد که با وجود ریاکاری، خرسندی از مشاهده صورت ظاهر انجام آداب و مناسک، هیچ جایی نخواهد داشت بلکه نمازگزاران ریاکار، حتی مورد توبیح و تهدید قرآن نیز قرار گرفتهاند.
«پس وای بر نمازگزارانی (4) که از نمازشان غافلند (5)، آنان که ریا میکنند(6)»
4- دنیا دوستی و دنیازدگی
خداوند دین گریزی برخی از مردم را به خاطر دنیا دوستی و ترجیح دنیا به آخرت میداند.
«کسی که بر سفره دلش زنگار کفر نشسته، پس بر آنها غضب خداست و ایشان را عذاب دردناک است. زیرا این ها دنیا را بر آخرت ترجیح میدهندو خدا محققاً کافرین را هدایت نمیکند.»
دنیا طلب به گونهای سرگرم دنیا میشود و این سرگمی به گونهای او را مجذوب میکند که دیگر در مسائل دینی نمیاندیشد.
5- دوستان گمراه
دوستی با دوستان گمراه و فاسد، گمراهی و فساد انسان را به دنبال خواهد داشت. در روز قیامت، انسان ظالم انگشت حسرت گزیده و میگوید:
«و روزی است که ستمکار دستهای خود را میگزد (و) میگوید: ای کاش با پیامبر راهی بر میگرفتم. ای وای، کاش فلانی را دوست (خود) نگرفته بودم. او بود که مرا به گمراهی کشانید پس از آنکه قران به من رسیده بود و شیطان همواره فروگذارنده انسان است.»
6- فاصله بین گفتار و کردار افراد به ویژه عالمان دینی
اساساً انسان پیش از آنکه از قول، سخن و تبلیغ متولیان دین تأثیر بپذیرد، از کردار و سلوک و عملکرد آنان متأثر میشود. قرآن کریم در توبیخ عالمان دینی که اعمالشان بر خلاف اقوالشان است میفرماید:
«آیا مردم را به نیکی فرمان میدهید و خود را فراموش میکنید.»
و یا در سوره صف آمده است:
«ای کسانی که ایمان آوردهاید، چرا چیزی میگویید که انجام نمیدهید؟ نزد خدا سخت ناپسند است که چیزی را بگویید و انجام ندهید.»
8- احکام دین را به بازی گرفتن
همان گونه که انسان میتوند همه چیز را به بازی گیرد، این آفت از انسان مؤمن به ایمان او سرایت میکند.
«و کسانی را که دین خود را به بازی و سرگرمی گرفتند و زندگی دنیا آنان را فریفته است، رها کن.»
910- گزینشی عمل کردن نسبت به آیات خدا
در سوره محمد آمده است:
«و کسانی که ایمان آوردهاند میگویند: چرا سورهای (درباره جهاد) نازل نمیشود؟ اما چون سورهای صریح نازل شد و در آن نام کارزار آمد، آنان که در دلهایشان مرضی هست، مانند کسی که به حال بیهوشی مرگ افتاده» و در سوره انعام آمده است:
«بعضی را (آیات) آشکار نمودید و بسیاری را پنهان داشتید.»
13- تفسیر و تغییر در دین به میل و خواسته خود
«اینان کلمات حق را به میل خویش تغییر میدهد و میگویند اگر چنین حکمی از سوی پیامبر به شما داده شد آن را بپذیرید و اگر داده نشد از او کناره کنید.»
14- توسل به زور و خشونت برای دیندار کردن
»و اگر پروردگار تو میخواست، قطعاً هر که در زمین است همه آنها یکسر ایمان میآوردند. پس آیا تو مردم را ناگزیر میکنی که بگروند؟»
- با تشکر از دوست گرامی حاج آقا ابولقاسمی